تبليغاتX
تکه هایی از من - این آمدن برای نرفتن نیست.

تکه هایی از من

اسیر حادثه ها

این آمدن برای نرفتن نیست.

 

دستات که از بوی قلم بدشون بیاد، تو میمونی و یه دنیا حرف.
دلت که لال بشه، بد شکنجت میکنه!
با هر نفس یه بغض تو گلوت گیر میکنه.
هیچ جارو پیدا نمیکنی که هقهقت هوس پرواز بسرش بزنه!
خودت بی کس میبینی زیر رگبار مصیبت
میخوای بمونی ولی به چه امیدی؟
میخوای بری اما کجا؟
هرجا بری توی همین دنیاست
رسیدی به نقطه آخر.میخوای از سر خط بنویسی اما پایان صفحه ای آخر دفتر......
اون وقت با این دلخوشی چشات روهم میزاری که
کبوترای مرده به بیرون قفس تبعید میشن

 

به من نگاه میکردی اما مرا نمیدیدی!
صدایم را میشنیدی ولی گوش نمیدادی!
دستهایم در دستانت بود ولی احساسشان نمیکردی!
من اما در تکاپو بودم
چه کنم جذاب تر شوم
چه گویم گیراتر شوم
و چگونه شایسته دستانت باشم!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/02ساعت   توسط RAMO(Mr.Mr)  |