تبليغاتX
تکه هایی از من

تکه هایی از من

اسیر حادثه ها

انتهای توهم یک روزنه!

 

سخت بود اما  آ مدم.این روزها کمتر رخنه ای پیدا ست در زمان.

چه ناگهانی اسیر تصادم سرنوشت و سفر شدم.گاه سفر آنقدر ناگهانیست که فرصت آخرین نگاه را هم از چشمهامان میدزدد.

من که جذاب ندیدمش!تو چطور مجذوب ابدیش شدی؟ نمیدانم!

تو مجذوب شدی و من مجذوم!

آمدم با پایی همیشه در بند دلتنگی!

با نقابی از تبسم! آری تبسم.

از این که شماری به شمارم میاورند.از او میخواهم به شمار نیاورد ،معاصی تان.

هرچند خودم به این دعا محتاج ترم!

آمدم تا قصه آخرم را در این غصه خانه بگویم.

باید بروم.آری به تو مبتلا شدم.

کاش میدانستم کجایی؟در چشمان کدام جاده ، چشم به راه اسب بالداری!

میامدم و راضیت میکردم، به پای پیاده.

چرا از من گذشتی خیلی ساده؟

تو که دونستی مرد پیاده.

جوونیش پی عشق تو داده..............

میروم اما خانه ای نو خواهم ساخت.شاید امروز ، شاید فرداو شایدفردا......

به هر حال ، این آخرین بغض نامه است.به بیشترین احتمال.

آخر صد مطلق او است و بس.

هرجا رخنه ای بیابم،پر میکشم به کلبه های پر نورتان.

این آهنگ حامی رو خیلی دوست دارم.(نام یاهو آیدی ام را از آن گرفتم)

 

یه تنها ، یه عاشق،یه فانوس شکسته.

یه مرداب تو پاییز ، یه صحرا خاک خسته.

نمیخوام بمونم، برام دنیا سیاهه.

حضور غریبه ، غرورم بی پناهه.

َشب عشق ، شب درد ، شب تنهایی مرد.

شب بغض ، شب کوچ ، شب سربی ، شب سرد.

شب خاموش بی روزن، شب مرگ هم آوایی.

شب سنگی ، شب سربی ، شب آوار تنهایی.

شبی که لحظه های بی تو بودن ، نفس گیره ، سیاهه،بی عبوره.

سکوتم آخرین فریاد عشقه ، خیالت آخرین سنگ صبوره.

هنوزم بغض بارونی چشمات ، میتونه واسه دلتنگیم بباره.

تو این پاییز سنگی دست سبزت ، رو زخم بی کسی مرهم بزاره.

کلام آخر:

یه هم بغض همیشه هم بغض میمونه.

همنفس باشه، یا توی فاصله جا بمونه.

حتی با سقوط تو حوض نقاشی.

یه هم بغض همیشه هم رنگ میمونه.

از خدا بخواهید که بیشتر یادم کند .

وکمک کند کمتر فراموشش کنم.

آرزومند آرزوهایتان.(محسن.ر)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/10/18ساعت   توسط RAMO(Mr.Mr)  |