ای کاش آن نسیم که گیسوانت را نوازش میدهد،از گذر ما هم عبوری می کرد.
تا لحظه ای از التهاب دردهایم بکاهد.

سراب برق چشمات بغضم آتیش میزن
سهم من از دنیای تو قد یه تن شکستن
نگاه آشنای تو غربت رو دلم کشید
کبوتر شکسته بال تا آخر غصه پرید
سکوت سرد لحظه هام پر از نزاع و شیون
خیال نکن که دل خوش اگر چه دم نمیزن
زندونی چشات شدم که از سر منم سر
من بگیر که زندگی توی قفس امن تر
یادش بخیر دلخوشیا ، روزا نمیشد باورم
حالا ببین ثانیه ها خراب میشن روی سرم
یادش بخیر که هق هقم رو شونت آروم میگرفت
ببین که تکیه گام شده قامت این دیوار سفت
تو لحظه های هم دلی هزار دفعه جون میدادم
رفتی نموندی ببینی رسیده مرگ آخرم.
یه چند وقتی حس میکنم دارم رنگ عوض میکنم.اما میترسم رنگ آدما بشم.
پس سعی میکنم همون رنگی بمونم . برام دعا کنید.
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/06/17ساعت   توسط RAMO(Mr.Mr)
|
بوم احساس سیاه از رنگ فاصله ، رنگین کمان را کلاغ ها دزدیده اند.
آنقدر اشکهایم را پاک کردم که دیگر دستانم بوی دستانت را از یاد برده اند.
گویی شستمشان ، از پاکی ها.....
چه کسی خنده هامان چال کرد.چه کسی خوشی هامان لگد مال کرد.
لعنت،لعنت بر آن نگاه هاکه متبلور از بلور نمک بود.
تا کی هق هق مرگ؟! بگو
قاصدک هم خسته از هق هق هایم سوار بر باد رفت.
میدانم که حتی اگر پیامی بیاورد ، جوابی نخواهد شنید.
۶/۶ سالروز میلاد مردی از جنس احساس ، مردی مرد.حسین پناهی.یادش گرامی روحش شاد.
این هم تپشهای دل بی تپشش:

بر میگردم ،با چشمانی که تنها یادگار کودکی منند.....
آیا مادرم مرا باز خواهد شناخت؟!
.......................................................................
ریه ها در زحمت...
ناشناسی دیروز عمودی راه میرفت .مات و مبهوت معمای حیات!
ناشناس امروز، افقی خوابیده است.
باز مبهوت معمایی دیگر. ریه ها آ سوده!
+ نوشته شده در یکشنبه
1384/06/06ساعت   توسط RAMO(Mr.Mr)
|