چه میشود کرد وقتی عزیز ترین کسانت،ترانه هایت را به ترانه دزدان میبخشند.
وقتی میوه درختی را که با اشک آبش دادی به نام خود میفروشند.
وقتی ترانه هایت نقابی میشود برای دز دیدن دلها.
وقتی تو میمانی و چه میشود کردهایت.
تنهایی را دوست دارم اما تنها با تو بودن را......

۲روز از امرداد گذشته.میلاد تن رسیده..
لبهایم مگر رقص خنده از یادتان رفته که اینگونه مست سکونید.
چشمهایم نمیخواهید به شوق بارانی شوید.
دل خوش سیری چند..........
+ نوشته شده در یکشنبه
1384/05/30ساعت   توسط RAMO(Mr.Mr)
|
امشب زمین بوی ستاره میدهد.گویی میتوان از دل شب گل احساس چید.
وکلبه سیاه حق از دامن حوایی دیگر ، به دل سپیده پرستان قبله عیدی میدهد.
قبله ای که خدا هم ان را میپرستد.امشب از بال فرشتها شاباش نور میریزد.

پدر گرچه بجای دستانت به خاک بوسه میزنم.و بجای شانه هایت سر روی سنگ میگذارم.
هنوز در غربت چشمانم عشق تو موج میزند.
خیلی نگرانم نباش اینجا کسی هست که گاهی بوی تورا میدهد.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/05/26ساعت   توسط RAMO(Mr.Mr)
|
چشمهایم خاموش
لبهایم بی تپش
کوچه هایم بارانی
چرا من ، تو ، ما نشدیم
+ نوشته شده در جمعه
1384/05/21ساعت   توسط RAMO(Mr.Mr)
|
وقتی صدائئ هم بغض نیست.
وقتی لبی هم زمزمه نیست.
وقتی ترانه خوانان ،ترانه فهم نیستند.
ترانه هایم را به اتش میسپرم.تا از مرگ نجاتش دهم
چون تنها او بود که شبهای سوت و کورم را گرم و روشن میکرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/05/19ساعت   توسط RAMO(Mr.Mr)
|
هق هق ام را جز تو هرکس شنید غربتم را جز تو هر کس که دید
رفت اما مثل تو خنده نکرد ماندی انقدر تا مرگم رسید
+ نوشته شده در جمعه
1384/05/14ساعت   توسط RAMO(Mr.Mr)
|